جلال الدين الرومي

92

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

و آب شناسان بانگ مىزنند كه اگر چه به آب حيات ماند ، اما آب‌حيات نيست . آب‌حيات در پيش است ، ازين گذريد . آب‌حيات آن باشد كه هر كه خورد از آن هرگز نميرد و هر شاخ درخت كه از آن سبز شد ، هرگز زرد و پوسيده نشود و هر گل كه از آن آب‌حيات خندان شد ، هرگز آن گل نريزد ، اما اين آب‌حيات نيست ، آب ممات است . هر كه از اين آب‌حيات فانى بيش خورد ، از همه زودتر ميرد . نمىبينى كه ملوك و پادشاهان از بندگان كم‌عمرترند ؟ و هر شاخ درخت كه از اين آب بيش كشيد ، او زودتر زرد شود . اينك گل را نگر كه ازين آب سيراب‌تر و خندان‌تر شد ، از همهء عروسان باغ لاجرم او زودتر ريزد . نادر كسى بود كه اين بانگ و نصيحت در گوش او رفت و كم كسى بود كه كسى كرد و اين سياه‌آبه را به ناكسان بگذاشت . خداوندا و پادشاها ما را از آن نادر كسان گردان و ازين سياه‌آبهء شورابه خلاص ده تا همچون ديگران شكم و رو آماسيده ، بر سر اين چشمه نميريم و از طلب آب‌حيات محروم نمانيم ( روى ابو ذر عن النبى - عليه السلام - قال سألت رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و سلم : ما فى صحف موسى ؟ [ قال : قد كان فى صحف موسى : ] عجبت لمن ايقن بالموت كيف يفرح و عجبت لمن ايقن بالنار كيف يضحك و عجبت لمن ايقن بالحساب كيف يعمل السيئات و عجبت لمن ايقن بزوال الدنيا و نقلها باهلها كيف يجمعها و يطمئن اليها » ابو ذر كه از چاكران حضرت رسالت و مستفيدان عتبهء نبوت و از خادمان حجرهء فتوت بود ، چنين مىگويد كه روزى [ آب ] روى سپاه اهل دين ، پشت و پناه اهل زمين ، نقطهء دائرهء عالم ، ثمرهء شجرهء بنى آدم ، طغراكش ( وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ) رايض براق ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى ) برگذرنده به [ افق ] اعلى ( ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ) دنيا و عقبى زير قدمش اشارت كنان ( فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) اين ابو ذر گفت كه اين مهتر روزى از مسجد الحرام و از حجرة المصلى يناجى ربه بيرون آمده بود ، دعاء بعد كل صلاة مستجابة گفته و بر تخت انا سيّد ولد آدم و لا فخر نشسته ، بساط الفقر فخرى افكنده چهار بالش آدم و من دونه تحت لوائى نهاده بر متكاء اوّل ما خلق اللَّه نورى تكيه زده و مهاجر و انصار و جمع مستغفرين بالاسحار بشكر قائمون باللّيل و صائمون بالنّهار به گردش حلقه زده صديق در تحقيق درّ سرّ مىسفت . فاروق ميان حق و باطل ، فرق مىانديشيد . ذى النّورين تاريكى لحد را